اشاره؛
پیامبر اکرم(ص) تنها یک شخصیت تاریخی یا دینی نیست؛ رسالت ایشان نقطه آغاز تحولی بزرگ در انسان و جامعه بود. از اصلاح باورهای جاهلی و شکلگیری امت واحده تا بنیانگذاری تمدنی بر مدار توحید، عدالت، اخلاق و کرامت انسانی، سیره نبوی همچنان راهگشاست.
۱۷ ربیع الاول، سالروز ولادت خاتم انبیاء و پدر امت مسلمان، بهانهای بود تا رسانه حوزه در خدمت استاد حوزه و کارشناس تاریخ اسلام، حجت الاسلام حامد منتظری باشد و ابعاد مختلف این موضوع را به صورت مفصل بحث کنیم. متن این گفتوگو تقدیم شما فرهیختگان می شود.
خلاصهای از ۱۰ محور مهم این گفتوگو:
۱. شناخت پیامبر(ص) در گرو فهم همزمان بُعد انسانی و وحیانی و الگوگیری از سیره ایشان است
۲. محبت به پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) باید از معرفت و بصیرت عبور کند و به تبعیت و نصرت برسد
۳. پیامبر(ص) انسان گرفتار جاهلیت، شرک، منفعتطلبی و آزادی یله و رها را به توحید دعوت کرد
۴. پیامبر(ص) جامعه پراکنده قبیلهای را بر مدار توحید و ولایت به سوی شکلگیری امت واحده هدایت کرد
۵. تمدن نبوی بر پایه توحید و ولایت و با مؤلفههایی چون علم، نظم، قانون، عدالت و کرامت شکل گرفت
۶. رحمت جهانی پیامبر(ص) در جنگها با هدف هدایت انسانها، دفاع از حق و رعایت موازین انسانی جلوه کرد
۷. سیره نبوی جمع میان رحمت و مدارا با مؤمنان و قاطعیت و استقامت در برابر دشمنان بود
۸. پیامبر(ص) با احیای کرامت زن و خانواده، جایگاه دختر، مادر و زن را در جامعه دگرگون کرد
۹. بازگشت به منطق نبوی از توحید آغاز میشود و در اخلاق، خانواده، جامعه، سیاست و عدالت امتداد مییابد
۱۰. منطق نبوی انسان را از توحید و ولایت به زیست خداباورانه، امت واحده و تمدن اسلامی رهنمون میکند
* اگر بخواهیم شخصیت پیامبر اکرم(ص) را فراتر از یک شخصیت تاریخی و صرفاً دینی بررسی کنیم، مهمترین ابعاد شخصیتی و ویژگیهای وجودی ایشان که نیازمند مطالعه و شناخت بیشتر و عمیقتر است، چیست؟
بسمالله الرحمن الرحیم. عرض سلام، تبریک و تهنیت دارم خدمت تمام مخاطبان محترم برنامه. میلاد باسعادت رسول اعظم(ص) و امام جعفر صادق(ع) را تبریک و تهنیت عرض میکنم و همچنین فرارسیدن هفته وحدت را گرامی میدارم.
میلاد حضرت رسول(ص) و میلادهای تمام معصومان(ع)، و همچنین ایامی که به حضرات معصومین(ع) تعلق دارد، فرصت خوبی است تا شناخت و معرفی خودمان از حضرات معصومین(ع)، بهویژه در این میلاد، شناخت و معرفی رسول خدا(ص)، را دقیقتر و عمیقتر کنیم.
انشاءالله در ابتدای عرایضم، با بزرگداشت نام و یاد شهدای اسلام، بهخصوص شهدای جنگهای اخیر، یاد قائد شهیدمان را گرامی میدارم و این سخن امام شهید را یادآور میشوم که فرمودند: «زندگی پیامبر را باید میلیمتری مطالعه کرد.» هر لحظه از این زندگی، یک حادثه، درس و جلوهای عظیم از انسانیت است.
اما برگردم به سؤال حضرتعالی که مهمترین ابعاد شخصیتی پیامبر چیست که ما باید آن را بهتر و دقیقتر بشناسیم.

خدای متعال در قرآن کریم، رسول خود را «اسوه حسنه» معرفی میکند: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ». بنابراین، مهمترین بُعد شخصیت رسول خدا(ص)، الگو بودن ایشان است.
حال اگر بخواهیم این مهمترین بُعد را معرفی کنیم، باز خدای متعال در قرآن کریم میفرماید: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَیٰ إِلَیَّ». این آیه، آیه ۱۱۰ سوره کهف است. در این آیه، خدای متعال روش معرفی پیامبر را به خود ایشان میآموزد و میفرماید: «بگو من بشری مثل شما هستم، با این تفاوت که به من وحی میشود.»
«مثل شما هستم»؛ یعنی او نیز انسان است. بنابراین، شخصیت انسانی دارد؛ یعنی در واقع مانند همه انسانهای دیگر، نیازها، تواناییها و محدودیتهای جسمانی دارد. البته آنجایی که پای اعجاز در میان است، بحث دیگری مطرح میشود؛ اما در شرایط ظاهری و عادی، پیامبر «بشر مثلکم» است. «یُوحَیٰ إِلَیَّ»؛ یعنی به او وحی میشود و میان پیامبر و خدای متعال، ارتباط وحیانی برقرار است.
ببینید، الگوگیری از پیامبر و اسوه بودن ایشان، در وهله نخست به این نیاز دارد که ما بفهمیم امکان این الگوگیری وجود دارد. تعبیر «بشر مثلکم» این امکان الگوگیری را به ما یادآوری میکند. او نیز مانند شماست؛ پس شما میتوانید از او الگو بگیرید. نه اینکه مثل او بشوید، اما میتوانید از ایشان الگو بگیرید؛ یعنی او را نماد، مثال و اسوه خودتان قرار دهید و الگوی زندگی خود بدانید. این امکان، با تعبیر «بشر مثلکم» مورد تأکید و یادآوری قرار گرفته است.
اما حالا امکان الگوگیری مطرح شد؛ ضرورت آن چیست؟ «یُوحَیٰ إِلَیَّ». پیامبر بشری مثل ماست و امکان الگوگیری از او وجود دارد؛ اما «یُوحَیٰ إِلَیَّ» نشان میدهد که ضرورت الگوگیری از پیامبر به دلیل همین ویژگی است. چون پیامبر، الهی است؛ چون شخصیت او صرفاً یک شخصیت انسانی نیست، بلکه انسانی است که به او وحی میشود، بنابراین الگوگیری از او ضرورت پیدا میکند.
این در واقع روش معرفی حضرات معصومین(ع) است و در رأس آن، نبی اعظم(ص) قرار دارد که خود خدای متعال در قرآن کریم این روش را میآموزد و به پیامبر میفرماید که اینگونه خود را به مردم معرفی کند.
بنابراین، شخصیت پیامبر دو بُعد بسیار مهم دارد: بُعد انسانی و بُعد الهی. منظور ما از بُعد الهی، ارتباط با خدا و جنبه وحیانی شخصیت ایشان است. اگر ما این دو بُعد را بهصورت متوازن و هماهنگ معرفی کنیم، آنوقت جامعه به الگوگیری از رسول اعظم(ص) و به دنبال آن، الگوگیری از اهلبیت(ع) نزدیک میشود.
میخواهم با کمال تأسف عرض کنم که متأسفانه معمولاً ما حوزویان در معرفی حضرات معصومین(ع)، این توازن را رعایت نمیکنیم و همین مسئله باعث میشود نتوانیم بهره کاملی از ارتباط خودمان با رسول اعظم(ص) و به دنبال آن، با اهلبیت(ع) داشته باشیم.
در اینجا یک داستان کوتاه عرض میکنم. یک روز در جایی با جوانی مواجه شدم که داشت وضو میگرفت. جوان کمسنی بود و با توجه به شرایطی که در زمینه صرفهجویی در آب وجود دارد، دیدم شیر آب را بهشدت باز گذاشته و آب در حال هدر رفتن است. به او گفتم: «پیغمبر وضویش اینگونه بود؟» پیامبر(ص) با یک مشت آب وضو میگرفت؛ برای هر بار شستن صورت و دست راست و دست چپ، مقدار محدودی آب مصرف میکرد.
او گفت: ایشان پیغمبر بود!
یعنی برای او تأسی به پیامبر اکرم(ص) در چنین کار بهظاهر بسیطی، باورناپذیر بود. خب، این خیلی بد است؛ واقعاً این مسئله بسیار نامطلوب است. یعنی ما نتوانستهایم پیامبر و حضرات اهلبیت(ع) را به بطن و متن زندگی جامعه اسلامی و ایمانی خودمان بیاوریم. چرا؟ چون این دو بُعد را بهصورت متوازن و هماهنگ ترویج و تبلیغ نمیکنیم.
این عدم توازن در معرفی رسول خدا(ص)، میان بُعد انسانی ایشان و جنبه وحیانی ایشان، خود یک آسیب مهم در امر تبلیغ و ترویج شخصیت پیامبر است که باید به آن توجه شود و تلاش شود این آسیب برطرف شود.
دو آسیب مهم دیگر نیز در معرفی وجود دارد.
ولایت رسول خدا(ص) و اهلبیت عصمت و طهارت(ع)، این اقتضا را دارد که ما نسبت به سه وظیفه متعهد باشیم:نخست، محبت یا مودت؛دوم، معرفت و بصیرت و شناخت حضرات اهلبیت(ع) و شناخت رسول اعظم(ص)؛و سوم، که از همه مهمتر است، تبعیت از آن بزرگواران.
در تبعیت، نصرت نیز نهفته است. اگر ما از آنان تبعیت کنیم، نصرت نیز محقق میشود.
متأسفانه آسیبی که در تبلیغ و ترویج داریم، این است که معمولاً در مرحله محبت، یعنی در واقع مرحله آغازین، متوقف میشویم. این محبت، با فاصله زیادی شاید اصلاً دیر شود و شاید اساساً به مرحله تبعیت نرسد. این، آسیب بسیار مهمی است.
تبلیغ و ترویج ما باید از این مراتب عبور کند و به تبعیت و نصرت اهلبیت(ع) برسد. همانطور که عرض کردم، نصرت در تبعیت نهفته است. «لا تُنالُ وَلایَتُنا إلاّ بِالوَرَعِ وَالاِجتِهادِ»؛ یعنی نصرت با ورع و اجتهاد، همان تبعیت است.
بنابراین، این هم آسیب دومی است که ما داریم؛ یعنی ایستایی و توقف در مرحله محبت، خود یک آسیب مهم است.
آسیب سومی نیز در اینجا وجود دارد و آن این است که ما باید از این ولایت به توحید برسیم.
بله، پیام رسول اعظم(ص) این بود: «قولوا لا إله إلا الله تفلحوا». همین پیام، تقریباً دو قرن بعد، در نیشابور از زبان امام علی بن موسیالرضا(ع) تکرار و بازخوانی شد، با این عبارت که «کلمة لا إله إلا الله حصنی»، و بعد فرمودند: «بشرطها و شروطها». علم و شناختِ شروط آن مطرح شد و ولایت، شرط رسیدن به آن توحید ناب است.اگر این ولایت نباشد، ما به آن توحید ناب نمیرسیم.
بنابراین، توقف در ولایت و نرسیدن به توحید نیز خودش یک آسیب است و متأسفانه گاهی در معرفی و تبلیغ خود با این آسیب مواجه میشویم.
پس در نهایت، رعایت توازن میان این ابعاد و حرکت در این مسیرها، خود میتواند ما را به شناخت بیشتر و عمیقتر از شخصیت رسول اعظم(ص) و همچنین به درک کارآمدی این شناخت برساند.

* پیامبر اکرم(ص) در شرایطی ظهور کردند که جامعه عرب با مجموعهای از بحرانهای اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی و انسانی مواجه بود؛ اسلام دقیقاً با کدام آسیبها و انحرافات اساسی مقابله کرد و چه تحول بنیادینی در نگاه انسان به خدا، خودش و جامعه ایجاد کرد؟
بله، این سؤال بسیار مهمی است؛ اینکه پیامبر در چه فضایی متولد شدند و پس از آن در چه شرایطی مبعوث شدند، آن فضا چه ویژگیهایی داشت و پیامبر با چه آسیبها و انحرافاتی مواجه بودند.
قرآن کریم از فضای حاکم بر دوران ولادت و بعثت پیامبر(ص) با تعبیر «جاهلیت» یاد میکند. جاهلیت، اصطلاحی بسیار جامع و دقیق است که در قرآن کریم بهدفعات آمده و تعبیر بسیار رسایی برای توصیف فضای حاکم بر دورانی است که پیامبر در آن متولد شدند و سپس در همان عرصه مبعوث شدند.
این جاهلیت ابعاد بسیار گستردهای داشت؛ جاهلیت در تفکر و اندیشه، جاهلیت در اخلاق، جاهلیت در فرهنگ و همچنین جاهلیت در ابعاد اجتماعی و اقتصادی. پیامبر(ص) دقیقاً در برابر تمام این ابعاد و زوایا ایستادند.
البته باید بر این نکته تأکید کنم که این جاهلیت مختص جزیرهالعرب نبود. جاهلیت، تعبیری برای توصیف یک مقطع و دوران تاریخی است و در مناطق دیگری نیز وجود داشت؛ اما در جزیرهالعرب، این وضعیت به شکل بسیار گسترده و آشکاری وجود داشت و نمیتوان آن را انکار کرد. در واقع، یکی از جوامعی که در قله این جاهلیت قرار داشت، اعراب جاهلی بودند که به برکت پیامبر(ص) و ظهور اسلام، رشد بسیار زیادی پیدا کردند. این مسئله نیز در جای خود باید مورد توجه قرار گیرد.
انسان عصر جاهلی، سه گرفتاری بسیار اساسی داشت. همانطور که عرض کردم، این مسئله مختص جزیرهالعرب نبود و در مناطق دیگر نیز وجود داشت، اما در جزیرهالعرب به نحو اتم و اکمل شاهد این سه گرفتاری بودیم.
نخست اینکه شناخت انسان عصر جاهلی از مبدأ هستی، شناختی منحرف و بسیار آلوده بود و انسان عصر جاهلی گرفتار انواع پرستشهای انحرافی بود.
دوم اینکه انسان عصر جاهلی بهشدت گرفتار منفعتطلبی و فردگرایی بود؛ یعنی بهشدت در پی جلب حداکثری منفعت برای خود بود و تمام مناسبات خود را بر اساس همین منفعت شخصی تعریف میکرد. اگر میخواست به جایی هجوم ببرد، بر همین اساس عمل میکرد و اگر میخواست با کسی پیمانی ببندد، باز هم بر اساس همین منفعت شخصی رفتار میکرد.
سوم اینکه انسان عصر جاهلی بهشدت گرفتار این میل بود که آزاد، یله و رها باشد.
پیامبر(ص) در چنین فضایی و با چنین انسانی مواجه میشوند و او را به توحید دعوت میکنند و میفرمایند: «قولوا لا إله إلا الله، تُفلحوا». روشن است که این دعوت، صرفاً بیان یک جمله و گفتن یک عبارت نیست؛ بلکه پیامبر انسان را به بندگی خدا دعوت میکنند.
این دعوت بنیادین، دقیقاً در برابر همان سه گرفتاری اساسی انسان عصر جاهلی قرار دارد. توحید، خداشناسی انسان را اصلاح و ارتقا میدهد و شناخت او را نسبت به مبدأ هستی تصحیح میکند. هنگامی که پیامبر انسان را به بندگی خدا دعوت میکند، او را از منفعتطلبی فردگرایانه رشد میدهد و همچنین از این میل شدید به یله و رها بودن و آزادی مطلق عبور میدهد.
در نتیجه، منفعتطلبی در آیین اسلام به این تبدیل میشود که انسان بخواهد برای دیگران سودمند باشد. در اینجا ارزشها و هنجارهای جدیدی مطرح میشود؛ از جمله ایثار و مواسات.
خوب است که در این مناسبت که میلاد باسعادت پیشوای مذهب ما، حضرت امام جعفر صادق(ع)، نیز هست، از طریق امام صادق(ع) به پیامبر(ص) برسیم.
امام صادق(ع) روایت میکنند که رسول خدا(ص) با این سؤال مواجه شدند که: «مَن أحبُّ الناسِ إلی الله؟»؛ محبوبترین بندگان نزد خدا چه کسی است؟
پیامبر(ص) در پاسخ به این سؤال، طبق نقل امام صادق(ع)، فرمودند: «أنفع الناس للناس»؛ یعنی محبوبترین مردم نزد خدا، کسی است که برای مردم سودمندتر باشد.(کافی،ج۲،ص۱۶۴)
اجازه میخواهم در اینجا به کتابی که توفیق نگارش آن را پیدا کردهایم، یعنی «پیامبر از دیدگاه اهلبیت(ع)»، اشاره کنم. در این کتاب، به مجاهدت امامان شیعه در تثبیت جایگاه محوری پیامبر اعظم(ص) در جامعه اسلامی پرداختهایم.
در بخشهایی از این کتاب، بیانات امیرالمؤمنین(ع) درباره شرایطی که پیامبر در آن متولد شدند و همچنین برکات وجودی ایشان برای آن جامعه و آن فضای تاریخی آمده است. این مطالب در فقرات متعددی از بیانات امیرالمؤمنین(ع) در خطبهها و بخشهای مختلف «نهجالبلاغه» بیان شده است.
ببینید، تصویری که از فضای عصر جاهلی ارائه میشود، بسیار گویاست. امیرالمؤمنین(ع) در جایی میفرمایند که مردم عصر جاهلی بدترین دین را داشتند، غذاهای ناگوار میخوردند، در بدترین خانهها زندگی میکردند، بتها در میان آنان پرستش میشد، مفاسد و گناهان آنان را فرا گرفته بود و خون یکدیگر را به ناحق میریختند. این مطالب در خطبه بیستوششم «نهجالبلاغه» آمده است.
در خطبه بیستونهم میفرمایند: «خدا پیامبر را زمانی فرستاد که فتنهها مردم را لگدمال کرده بود.» سپس تعبیر بسیار زیبایی دارند و میفرمایند: «خواب آنها بیداری و سرمه چشم آنها اشک بود.»
این تعابیر، فضای دردناک عصر جاهلی را بهخوبی نشان میدهد.
در جای دیگری، در خطبه ۱۵۱، از «گمراهی وحشتناکی» سخن میگویند که همهجا را فرا گرفته بود. دانشمندان را تحقیر میکردند و در حال کفر و بیدینی جان میسپردند.
همچنین در خطبه ۱۹۱ میفرمایند که مردم در حیرت و سرگردانی به سر میبردند و هوا و هوس بر آنان چیره شده بود. مردم از نیکوکاری فاصله گرفته بودند، نشانههای هدایت از یاد رفته بود و آتش جنگ همهجا زبانه میکشید.
ببینید، امیرالمؤمنین(ع) که امیر بیان هستند، در توصیف این وضعیت میفرمایند: «برگهای درخت زندگی به زردی گراییده و از میوه آن خبری نبود.»
تکرار میکنم، این تعبیر بسیار لطیف و زیبایی است: «برگهای درخت زندگی به زردی گراییده و از میوه آن خبری نبود.»
در ادامه میفرمایند که آب حیات فرو خشکیده بود، دنیا با قیافهای زشت به مردم مینگریست، در درون آن وحشت و اضطراب و در بیرون آن شمشیرهای ستم حکومت داشت و دنیا به تاریکی گراییده بود.
این بیانات از بخشهای مختلف «نهجالبلاغه» است و در صفحات ۸۰ و ۸۱ کتاب نیز این مطالب آمده است.
سپس امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند که در چنین شرایطی، خداوند پیامبر خود را فرستاد و میفرمایند: «خداوند پیامبر را چونان باران بهاری برای تشنگان حقیقت قرار داد.»
ببینید، چقدر تعبیر زیبایی است: «باران بهاری برای تشنگان حقیقت.» در ادامه میفرمایند: «تاریکیهای جهل و گمراهی با نور هدایت او از میان رفت.»
اما درباره بیانات امام صادق(ع) نیز عرض کردم که میتوانیم از مسیر اهلبیت(ع)، به شناخت پیامبر(ص) رهنمون شویم.
امام صادق(ع) خطبه نسبتاً مفصلی دارند که در آن به توصیف پیامبر(ص) پرداختهاند. این خطبه در صفحه ۸۶ کتاب ما، با نقل از «کافی»، جلد اول، صفحه ۴۴۴، آمده است.
امام صادق(ع) درباره پیامبر(ص) میفرمایند: «در حریم عزت تولد یافته، در خاندان شرافت اقامت گزیده، حسب و نسبش آلوده نشده بود، وصفش بر اهل علم ناشناخته نبود، پیامبران در کتب خود به آمدنش بشارت داده بودند، دانشمندان صفاتش را بیان کرده بودند و خردمندان در وصفش اندیشیده بودند.»
اینها تعابیر بسیار عمیق، دقیق و زیبایی است که امام صادق(ع) درباره پیامبر(ص) بیان میکنند.
ایشان از پیامبر(ص) با تعبیر «پیراستهای بیمانند» یاد میکنند و سپس میفرمایند: «خوی او حیا و سرشتش سخا بود. بر متانتها و اخلاق نبوت آفریده شده بود.»
همچنین میفرمایند: «هر امتی، امت پس از خود را به آمدنش مژده داد. ولادتش در امانتدارترین دامن بود.»
در ادامه میفرمایند: «خدا او را برگزید، کلیدهای دانش و سرچشمههای حکمت را به او داد و او را مبعوث کرد تا رحمت بندگان و بهار جهان باشد.»
این نیز تعبیر بسیار زیبایی است: «رحمت بندگان و بهار جهان باشد.»
* یکی از مهمترین جلوههای سیره نبوی، تبدیل یک جامعه پراکنده و قبیلهای به یک امت دارای هویت و آرمان مشترک است؛ پیامبر اکرم(ص) چگونه توانستند این تحول اجتماعی و هویتی را رقم بزنند و چه عواملی در شکلگیری امت اسلامی نقش داشت؟
این سؤال در واقع ناظر به آن تشتت و پراکندگیای است که جامعه جاهلی داشت. این تشتت و پراکندگی، دقیقاً نتیجه همان ویژگیهایی بود که انسان جاهلی داشت؛ یعنی گرفتار بودن در شناخت انحرافی از مبدأ هستی، گرفتاری در مسئله فردگرایی و همچنین تمایل شدید به آزاد، یله و رها بودن، بدون حد و حصر.
این انسان جاهلی نمیتوانست خودش را در قالب یک ملت یا یک امت واحد ببیند. نهایت همراهی او با اجتماعیشدن، قانونپذیری و تمکین به یک ساختار اجتماعی، پذیرش قبیله بود. یعنی هرقدر هم که میخواست جلو بیاید و اجتماعی شود، قبیله را میپذیرفت.
البته وقتی قبیله را میپذیرفت، ذهنیتش این بود که اعضای این قبیله با او نسبت خویشاوندی دارند. یعنی او خودش را در این قبیله میدید، اما مسئله این نبود که دیگران را بهعنوان انسانهایی مستقل از نسبتهای قبیلهای ببیند. قبیله را بهعنوان جمعی میدید که به او تعلق دارد و او و دیگر اعضای آن، بر اساس یک نسب، که گاهی به یک جدّ اعلای ذهنی و حتی خیالی میرسید و گاهی نیز نسبی واقعی بود، به یکدیگر پیوند میخوردند.
از سوی دیگر، نظام قبیله نیز قوانین بسیار محدودی داشت. بنابراین، هم یله و رها بودن انسان جاهلی تا حدی با این نظام تأمین میشد و هم فردگرایی او در همین ساختار قبیلهای تا حدودی استمرار پیدا میکرد.
اما پیام رسول خدا(ص) این بود که مسلمانان بر محور باور به توحید، پذیرش ولایت خداوند و پذیرش ولایت راهنمایان الهی گرد هم بیایند و یک «امت واحده» تشکیل دهند.
بنابراین، مبنای این امت واحده، توحید و ولایتالله بود؛ همچنین ولایت راهنمایان و برگزیدگان الهی، یعنی انبیا و اوصیا، در شکلگیری این امت نقش اساسی داشت.
در عصر نبوی، پیامبر(ص) برای تشکیل این امت واحده گامهای مؤثری برداشتند. اما آیا این امت واحده بهصورت کامل و جامع شکل گرفت؟ خیر، نمیتوانیم بگوییم که این امت واحده به شکل جامع، کامل و مطابق با مطلوب نهایی شکل گرفت. آنچه در عصر پیامبر اعظم(ص) حاصل شد، یک شکل اولیه از این امت بود؛ اما همین شکل اولیه نیز آثار و برکات بسیار زیادی برای همان جامببززعه داشت.
این مسئله را باز ما در بیانات امیرالمؤمنین(ع)، یعنی امیر بیان، حضرت علی بن ابیطالب(ع)، مییابیم. بنده نیز در کتاب «پیامبر از دیدگاه اهلبیت(ع)»، در صفحات ۴۲ و ۴۳، به این موضوع اشاره کردهام؛ در ذیل عنوان «وحدت» که یکی از برکات وجودی پیامبر(ص) بود. اتفاقاً در این ایام نیز در هفته وحدت قرار گرفتهایم.
امیرالمؤمنین(ع) از آن نعمت بزرگ بعثت و رسالت حضرت رسول(ص) یاد میکنند و سپس وضعیت اسفناک مردم عصر جاهلی را توصیف میکنند. میفرمایند: «رشتههای دوستی و انسانیت از هم گسسته بود.» دقت کنید؛ «رشتههای دوستی و انسانیت از هم گسسته بود.»
مردم روی زمین دارای مذاهب پراکنده بودند. سپس میفرمایند که خداوند با بعثت پیامبر، شکافها را پر کرد.
این در واقع همان حرکت جامعه تحت هدایت پیامبر(ص) به سمت توحید و به سمت یک زیست خداباورانه بود؛ هرچند این امت به شکل اولیه شکل گرفت و به صورت جامع و کامل به مطلوب نهایی نرسید، اما همین حرکت توانست شکافها را پر کند.
امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: «آتش دشمنیها را خاموش کرد، میان دلها الفت و مهربانی ایجاد کرد و فاصلهها را به هم پیوند داد.»
در اینجا اجازه بدهید آدرس این عبارت آخری را نیز که بیان بسیار گویا و رسایی است، عرض کنم. این مطلب در خطبه ۱۹۲ «نهجالبلاغه» که همان خطبه قاصعه است، آمده است. امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: «به نعمتهای بزرگ الهی که به هنگام بعثت پیامبر(ص) بر آنان، یعنی بر مردم، فرو ریخت، بنگرید که چگونه با دعوتش آنان را به وحدت رساند.»
* اگر رسالت پیامبر اکرم(ص) را یک حرکت تمدنساز بدانیم، مهمترین مؤلفههای تمدن نبوی چه بود؟ پیامبر(ص) چگونه میان ایمان، علم، اخلاق، عدالت، کرامت انسانی، اقتصاد و مناسبات اجتماعی پیوند برقرار کردند؟
بحث تمدن اسلامی و تمدن نوین اسلامی، که امروز در اندیشههای قائد شهید نیز مطرح شده است، همه ریشه و اساس و بنیادش به رسول خدا(ص) بازمیگردد. بررسی مؤلفههای این تمدن، بحث بسیار پردامنهای را میطلبد. بنده در اینجا، متناسب با فرصتی که در اختیار داریم، در حد کلیات و بیان کدهای اصلی این مؤلفهها عرض میکنم.
باز هم تأکید میکنم که اساس تمدن اسلامی، که ریشه و بنیاد آن به دست پیامبر(ص) گذاشته شد، تفکر توحیدی و دعوت به توحید است.
اجازه بدهید ابتدا مروری بر این مؤلفهها داشته باشم و بعد به مسئله توحید برگردم؛ زیرا توحید نیازمند توضیح است تا تمایز آن با تمدنهای دیگر روشن شود.
ببینید، اگر بخواهیم تصویری از تمدن اسلامی ترسیم کنیم، میتوانیم این مؤلفهها را بهصورت مراتبی و پلکانی بیان کنیم. به این معنا که بر اساس ترتیب اهمیت، ابتدا توحید را داریم و پس از آن، امت واحده بر مدار ولایت معصومان(ع).
امت واحده باید همراه با ولایت باشد. این مسئله در تمدن اسلامی یکی از مؤلفههای اساسی است. بنابراین، پس از توحید، امت واحده همراه با ولایت و بر مدار ولایت، در مرتبه دوم اهمیت قرار میگیرد.
مؤلفههای بعدی میتوانند بهصورت همردیف بیان شوند؛ یعنی در یک پله و یک رتبه قرار بگیرند. برای مثال، علم و دانایی، نظم و انضباط و قانون را میتوان در یک رتبه قرار داد.
البته این ابعادی که عرض کردم، مؤلفههایی هستند که در تمدنهای دیگر نیز مورد توجه قرار میگیرند و اختصاصی به تمدن اسلامی ندارند. علم، نظم و قانون، در واقع ناظر به ساختاری هستند که هر تمدنی به آن نیاز دارد؛ منتها نگرش اسلام به علم، نگرش اسلام به قانون و همچنین نگاه اسلام به نظم، نقاط تمایز این تمدن را شکل میدهد.
در همین مرتبه، مؤلفههای مهم دیگری که شما نیز به آنها اشاره کردید، مطرح میشوند؛ از جمله اخلاق، عدالت و کرامت انسانی.
این ترتیب را عرض کردم تا یک فضای کلی و تصویر کلی از این تمدن داشته باشیم. اگر بخواهیم تمدن اسلامی را به شکل هرمی تصویر و ترسیم کنیم، در قله هرم، یعنی در نقطه فوقانی آن، توحید قرار دارد. قاعده و کف این هرم نیز امت واحده است؛ امتی که مسیر رسیدن آن به توحید، با راهبری ولایت طی میشود و البته در این مسیر، مؤلفههایی مانند علم، نظم، قانون، عدالت، اخلاق و رعایت و توجه به کرامت انسانی نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
حالا برگردم و این مؤلفهها را مقداری توضیح بدهم.
ببینید، باور به توحید و خدای واحد، یک امر فطری است. البته میتوان برای آن استدلال عقلی ارائه کرد، اما در عین حال، یک امر فطری نیز هست. انسان فطرتاً خدا را درمییابد و این مسئله در آیات قرآن کریم و همچنین در روایات نیز مطرح شده است.
در سختیها، توجه و حضور انسان به سمت خدای متعال جلب میشود و انسان این باور را از عمق جان پیدا میکند. بنابراین، توحید فطریترین باور در وجود انسان است.
در عین حال، انسان در همین فطریترین باور، بهشدت آسیبخیز و آسیبپذیر بوده است؛ یعنی این باور در طول تاریخ بهشدت دچار آسیب شده است. گاهی انسان به بتپرستی روی آورده، گاهی سر از پرستش اجرام آسمانی، خورشید، ستارگان و مانند آنها درآورده و گاهی نیز انسانها را پرستش کرده است.
این آسیب در طول تاریخ استمرار داشته و تا به امروز نیز ادامه پیدا کرده است. حتی امروز نیز در کشورهایی که از لحاظ مادی بسیار پیشرفته هستند، در بخشهایی از شرق آسیا، بتپرستی وجود دارد و گونههای بسیار زشت و انحرافی پرستش را در میان همین اقوام متمدن و مادیِ امروزی نیز مییابیم.
بنابراین، انسان در این فطریترین باور، بسیار آسیبپذیر بوده و گاهی مسیر خود را به سمت ناکجاآباد برده است.
انبیا و اوصیای الهی آمدند تا انسان را به توحید ناب و توحید به دور از انحراف برسانند. همانطور که جلوتر عرض کردم، پیام رسول خدا(ص) این بود: «قولوا لا إله إلا الله تفلحوا». این پیام در بیان امام رضا(ع) نیز تکرار شده است و شرط رسیدن به آن توحید ناب، در واقع ولایت راهنمایان الهی است؛ یعنی ولایت اهلبیت(ع) و ولایت رسولالله(ص).
پس توحید، مهمترین مؤلفه در تمدن اسلامی است.پس از آن، امت واحده قرار دارد. امت واحده، امتی است که افراد آن بر اساس باور به توحید و پذیرش ولایتالله و ولایت راهنمایان الهی، خودشان را همراه یکدیگر میبینند و یکدیگر را غمخوار خود میدانند.
ببینید، انسان از آن فردگرایی که در تمام تمدنهای دیگر کموبیش دیده میشود و در عصر جاهلی نیز وجود داشت، به این نقطه میرسد که دغدغه دیگران را داشته باشد.
در اینجا نیز مناسب است، با توجه به اینکه امشب در مناسبت میلاد یکی از معصومان(ع) هستیم، از امام صادق(ع) به رسول خدا(ص) برسیم.
از رسول خدا(ص)، امام صادق(ع) روایت کردهاند: «مَن أصبحَ لا یَهتَمُّ بأُمورِ المسلمین فلیس بمسلم»؛ کسی که صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نیست.
اهتمام به امور مسلمانان، در این امت واحده یک وظیفه است. کسی که در فکر و دغدغه او این نباشد که یک مسلمان چه مشکلی دارد، مسلمان نیست.
در ادامه نیز آمده است که اگر کسی بشنود مسلمانی میگوید: «یا للمسلمین، به دادم برسید ای مسلمانان» و به این ندای او پاسخ ندهد، مسلمان نیست.
حالا شما ببینید در فضای امروزی، چقدر این ندای «یا للمسلمین» را از مردم غزه و از مردم مظلوم در اقصینقاط جهان شنیدهایم. اگر امت واحده تحقق پیدا کرده بود، هیچگاه، هیچگاه این نداها بیپاسخ نمیماند.
مؤلفه بعدی، علم است. علم، یک مؤلفه بسیار قدرتمند در تمدن اسلامی و تمدن نبوی است. آغاز آیات وحی با سوگند به قلم و با سوگند به نوشتن همراه است.
پیامبر(ص) در جنگ بدر، نیاز بسیار زیادی به پول داشتند؛ اما برای آزادی اسیران، شرطی قرار دادند که بر اساس آن، فرد اسیر میتوانست با سوادآموزی، زمینه آزادی خود را فراهم کند.
ببینید این مسئله نشاندهنده اهمیت علم است. درباره این موضوع مطالب بسیار زیادی میتوان گفت، اما سعی میکنم زمان را مدیریت کنم و فقط در حد بیان کدها و مؤلفههای اصلی پیش بروم.
مؤلفه بعدی، نظم و قانون است. بیقانونی در عصر جاهلیت بهشدت حاکم و مسلط بود. قرآن کریم آمد و احکام و مقررات را برای مسلمانان تعریف و بیان کرد. سنت نیز در همین مسیر شکل گرفت و فقه پدید آمد و در دل فقه، حقوق اسلامی تعریف شد.
پیامبر(ص) هنگامی که به مدینه آمدند، در ابتدای تأسیس حکومت در مدینه، قانون اساسی تدوین کردند و مناسبات تمام گروههای اجتماعی در این قانون اساسی تعریف شده بود.
بنابراین، نظم و قانون نیز یکی از مؤلفههای اساسی تمدن نبوی است.
پس از آن، عدالت مطرح است: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ». کرامت انسانی نیز از دیگر مؤلفههاست: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ». اخلاق نیز مطرح است: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ». اینها از مهمترین مؤلفههایی است که در تمدن نبوی وجود داشت و انشاءالله در تمدن نوین اسلامی نیز باید محقق شود.

در قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص) «رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ» و «أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» معرفی شدهاند؛ این رحمت جهانی و الگو بودن پیامبر(ص) در رفتار ایشان با دشمنان و به طور مشخص در جنگهای پیامبر چگونه نمود پیدا میکرد؟
این سؤال، بهویژه در شرایط امروزی، بسیار مهم است. البته درباره صلحها و جنگهای پیامبر(ص) باید بحثی جامع انجام شود و اگر فرصتی باشد، انشاءالله میتوان به تفصیل درباره آن سخن گفت؛ اما با توجه به تناسب موضوع این برنامه که توجه به ابعاد مختلف شخصیت پیامبر(ص) است، دو جهتی که شما اشاره کردید، یعنی رحمت جهانی و اسوه بودن پیامبر، اهمیت بسیار زیادی دارد.
خدای متعال در قرآن کریم میفرماید: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ پیامبر اسوه حسنه است. همچنین میفرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ». اینها اوصافی هستند که در قرآن کریم بر آنها تأکید شده است.
اینکه رحمت جهانی و الگو بودن پیامبر در رفتار ایشان با دشمنان و در جنگها چگونه نمود پیدا میکرد، در شرایط امروز اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا اکنون ما درگیر تجاوز دشمن هستیم و جهان نیز بهطور گسترده شاهد جنگهای متعدد است. در سالهای اخیر نیز شاهد جنگهای تجاوزکارانه مستمر از سوی رژیم غاصب صهیونیستی علیه کشورهای اسلامی و در مقاطعی علیه جمهوری اسلامی ایران بودهایم. بنابراین، در چنین فضایی، توجه به جنگهای پیامبر(ص) و شناخت بهتر و دقیقتر آنها اهمیت دارد.
ببینید، مستشرقان بسیار ناعادلانه اسلام را «دین شمشیر» معرفی کردهاند و پیامبر(ص) را نیز بهعنوان «پیامبر شمشیر» و «پیامبر جنگ» معرفی میکنند. بسیار خوب است که در چنین موقعیتی که میخواهیم شناخت خودمان را نسبت به پیامبر ارتقا دهیم، نسبت به جنگهای ایشان نیز شناخت بهتر و بیشتری پیدا کنیم.
جنگ بهخودیخود امر مطلوبی نیست. جنگ باعث کشتار و ویرانی میشود و فینفسه، چیز خوبی نیست و مطلوب انسان نیست. اما همین جنگ، هنگامی که بهعنوان دفع متجاوز باشد؛ یعنی به شما تجاوز شده و شما از خودتان دفاع میکنید، یا اینکه بهعنوان رفع ظلم و گشودن راه حق باشد، نهتنها مطلوب است، بلکه در اسلام مقدس است.
در اسلام، چنین جنگی را «جهاد» مینامند و کسی که در این جهاد کشته میشود، «شهید» است؛ کسی که خدای متعال درباره او میفرماید که او را مرده نپندارید.
بنابراین، جنگ میتواند یک عنوان خنثی داشته باشد، اما جنگ در شرایطی میتواند مقدس شود و عنوان جهاد پیدا کند.
پیامبر(ص) بهطور دلخواه تن به جنگ نمیدادند. جنگهای ایشان نوعاً با یک ناچاری و ضرورت همراه بود.
البته پیامبر(ص) هنگامی که در مدینه حکومت تشکیل دادند، یک نمایش اقتدار نیز داشتند. پیامبر در قالب برخی مانورها و مأموریتهای نظامی در اطراف مدینه، اقتدار خود را اعلام میکردند. یعنی حکومت اسلامی، حکومت مقتدری است. این اقتدار در واقع نوعی ناامید کردن دشمن از تجاوز نیز بود.
این مأموریتها و مانورها تا پایان حکومت نبوی و تا زمان وفات حضرت رسول(ص) ادامه داشت و تعداد قابل توجهی از آنها انجام شد. مأموریتهایی که پیامبر(ص) شخصاً در آنها حضور داشتند، «غزوه» نامیده میشد و مأموریتهایی که پیامبر در آنها حضور نداشتند و افراد دیگری را به مأموریت اعزام میکردند، «سریه» نام داشت.
ما حدود ۲۷ غزوه و تقریباً ۴۰ سریه، داریم. این غزوات و سرایا، مأموریتهای نظامی بودند، نه الزاماً جنگ. اما در ترجمان ما اینگونه جا افتاده که غزوه را مساوی با جنگ بدانیم و بگوییم «جنگهای پیامبر»، در حالی که بسیاری از غزوات بدون جنگ و حتی با صلح تمام شدند.
برای مثال، غزوه «أبواء» به صلح با بنیضَمره منجر شد. غزوه «ذیالعُشَیره» نیز به صلح با بنیمُدلِج منجر شد.
غزوه تبوک، بیتردید بزرگترین غزوه پیامبر(ص) بود و در نوع خودش یک مأموریت نظامی کمنظیر به شمار میآمد. سی هزار مسلمان از مدینه حرکت کردند و حدود ۷۷۸ کیلومتر مسیر را طی کردند و به تبوک رسیدند؛ اما در آنجا با هیچکس درگیر نشدند. در عوض، صلحهای متعددی با قبایل مسیحی و یهودی مستقر در آن منطقه منعقد کردند.
ببینید، بزرگترین غزوه پیامبر، با این اهمیت نظامی، به تعداد متعددی صلح بدون جنگ منجر شد و مسلمانان بدون درگیری بازگشتند.
تعدادی از سرایا و همچنین تعدادی از غزوات، به جنگ منجر شدند. در این جنگها، دو هدف کلی و اصلی و دو هدف فرعی وجود داشت.
یکی از اهداف اصلی، دفع تجاوز دشمن و حفظ کیان اسلام بود؛ یعنی دشمن به سرزمین اسلامی یا امت مسلمان حمله کرده بود و مسلمانان از خود دفاع میکردند. جنگهایی مانند احد و خندق از این دسته بودند.
هدف اساسی دوم، رفع موانع موجود در مسیر دعوت به اسلام بود. یعنی هدف، رفع موانعی بود که اجازه نمیداد دعوت اسلامی از مسیر فرهنگی و تبلیغی انجام شود.
چرا این هدف دنبال میشد؟ به این دلیل که مشرکان عرب مانع هرگونه فعالیت فرهنگی و مسالمتآمیز در دعوت به اسلام بودند و اجازه نمیدادند این دعوت از راه فرهنگی و تبلیغی انجام شود.
گواه آشکار این مسئله، برخوردهای خشونتآمیز مشرکان مکه با پیامبر(ص) و مسلمانان است که باعث شد مسلمانان دو هجرت، یکی به حبشه و دیگری به مدینه، داشته باشند. همچنین نومسلمانان در مکه با شکنجههای بسیار وحشیانهای مواجه بودند.
در مدینه نیز پیامبر(ص) دو اعزام تبلیغی داشتند که این دو اعزام در سال سوم و چهارم هجری انجام شد و هر دو به کشتار مبلغان اسلام ختم شد. دهها مبلغ اسلام در حوادث «رجیع» و «بئر معونه» به شهادت رسیدند.
بنابراین، پیامبر(ص) در برخی موارد ناگزیر از انجام جنگهایی بودند که با هدف رفع موانع دعوت صورت میگرفت. در فقه شیعه، اولی را «جهاد دفاعی» و دومی را «جهاد ابتدایی» مینامند. البته در جهاد ابتدایی، حضور معصوم شرط است.
دو هدف فرعی نیز در جنگهای پیامبر(ص) وجود داشت.
یکی، پیشگیری از تجاوز دشمن بود. غزوه بنیالمصطلق در سال پنجم هجری، نمونه آشکار این مسئله است. آنان قصد حمله داشتند و پیامبر(ص) برای پیشگیری اقدام کردند. این نیز در واقع نوعی حرکت دفاعی است؛ یعنی یک حرکت دفاعیِ تهاجمی و پیشگیرانه.
هدف فرعی دیگر، واکنش به پیمانشکنی و فتنهانگیزی بود.
پیامبر(ص) هنگامی که پیمان میبستند، بر پایبندی به آن تأکید داشتند. در پیمانها نیز بر این مسئله تأکید میشد که پیمان نباید شکسته شود. پایبندی به عهد و پیمان، از نکات بسیار مهمی بود که پیامبر(ص) در عهد و پیمان به آن توجه میکردند.
اما هنگامی که مشرکان مکه پیمانشکنی کردند، مجازات شدند و این پیمانشکنی در نهایت به فتح مکه منجر شد. البته فتح مکه، یک فتح بسیار کنترلشده و بدون خونریزی گسترده بود؛ یعنی به دور از خونریزی و به دور از حرکات احساسی که بخواهند به کشتار منجر شوند. تعداد کشتهشدگان در آنجا بسیار اندک بود.
مورد دیگر، فتنهانگیزی یهودیان خیبر بود که به آن واکنش نشان داده شد. همچنین پیمانشکنی یهودیان قبایل سهگانه یثرب، یعنی بنیقینقاع، بنینضیر و بنیقریظه، نیز با واکنش پیامبر(ص) مواجه شد.
بنابراین، پیامبر(ص) در برابر فتنهانگیزی و پیمانشکنی سکوت نمیکردند. این موارد، هنگامی که با هدف دفع فتنهانگیزی و واکنش به پیمانشکنی صورت میگرفت، در واقع میتواند در چارچوب همان جنگهای دفاعی قرار گیرد.
اما نکته مهم این است که پیامبر(ص) در همین جنگها نیز بهطور همزمان به موازین انسانی و هدایتگری توجه داشتند. پیامبر(ص) هنگامی که عازم جنگ میشدند، هم به هدایت انسانها توجه داشتند و هم موازین انسانی را رعایت میکردند. ایشان در سرایا و مأموریتهای نظامی خود یک رهنمود کلی داشتند و به نیروهای اعزامی دستور میدادند: «به نام خدا و در راه خدا بجنگید.»
این تعبیر بسیار مهم است: «به نام خدا و در راه خدا بجنگید.» در تمدن نبوی، توحید همهجا تبلور دارد. وقتی جنگ برای خدا باشد، در آن بیرحمی وجود ندارد؛ بلکه انصاف، عدالت و کرامت انسانی رعایت میشود.
پیامبر(ص) دستور میدادند که خیانت و عهدشکنی نکنید، بدن دشمن را مُثله نکنید و به پیکر او بیحرمتی نکنید. کودک را نکشید و زن را نکشید.اینها رهنمودهای بسیار مهمی است.
در موردی، پیامبر(ص) امیرالمؤمنین علی(ع) را به یک سریه در یمن اعزام کردند و به ایشان فرمودند که جنگ را آغاز نکن تا آنها شروع به جنگ کنند. اگر هم آنها شروع به جنگ کردند و یکی دو نفر کشته شدند، باز هم جنگ را ادامه نده؛ صبر کن تا جنگ شدت بگیرد و در عین حال، با آنها مدارا و چشمپوشی نشان بده.
سپس فرمودند: «به خدا سوگند، اگر خدا یک نفر را به دست تو هدایت کند، برایت بهتر است از آنچه خورشید بر آن طلوع و غروب کند.»
توجه کنید که نمیفرماید اگر تو یک نفر را هدایت کردی؛ میفرماید: «اگر خدا یک نفر را به دست تو هدایت کند.» یعنی برای پیامبر و در نگاه توحیدی، مسئله هدایت انسان اهمیت اساسی دارد.
پیامبر نمیفرماید که رفتی و برای من مهم است که این مناطق را فتح کنی و نقشه ما گسترش پیدا کند؛ میفرماید برای من مهم است که تو یک نفر را هدایت کنی.
همین دستورالعمل را امیرالمؤمنین(ع) نیز در جنگهای خود داشتند.
امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند که در زمان پیامبر(ص)، زنانی مشرک بودند و ما مأمور بودیم که در جنگ به آنها آسیب نزنیم. سپس درباره جنگهای خودشان نیز میفرمایند که مراقب باشید به زنان آسیبی نرسد.
حالا این رفتار را مقایسه کنید با جنگهای وحشیانه صهیونیستها.
آنچه برای پیامبر(ص) در این جنگها اهمیت داشت، هدایت انسانها و فتح قلبها بود، نه فتح سرزمینها.
دو مثال کوتاه در این زمینه عرض میکنم.
حَکَم بن کیسان در یک سریه اسیر شد و او را نزد پیامبر(ص) آوردند. پیامبر(ص) شروع به دعوت او به اسلام کردند. نگفتند که این فرد یک اسیر نظامی است و باید با او صرفاً بر اساس وضعیت نظامیاش برخورد شود؛ بلکه شروع به گفتوگو و دعوت او به اسلام کردند.
این گفتوگو و دعوت به اسلام طول کشید. یکی از اصحاب اظهار کرد: «اجازه بدهید من این فرد را بکشم.» حضرت فرمودند: «نه.» پیامبر اجازه دادند دعوت ادامه پیدا کند و در نهایت، حکم بن کیسان مسلمان شد. اسلام او آنچنان نیک و استوار بود که در حادثه بئر معونه، جزو شهدای مبلغ اسلام شد.
ثمامةبن أثال نیز نمونه دیگری است. او نیز اسیر شد و پیامبر(ص) سه روز با او گفتوگو کردند تا در نهایت مسلمان شد.
در حکومت پیامبر(ص)، تقریباً تمام شبهجزیره عربستان فتح شد. آمار کشتههای جبهه اسلام و جبهه دشمن در این فتح عظیم، یعنی در فتح کل شبهجزیره عربستان، در مجموع بین یک تا دو هزار نفر بوده است. بیشترین کشتهها نیز مربوط به جایی است که یهودیان بنیقریظه پیمانشکنی کردند.
این مسئله برای ما بسیار درسآموز است. یک نکته دیگر نیز عرض کنم: «فتح المدینه بالقرآن»؛ شهر مدینه، که پایگاه حکومت پیامبر(ص) بود، با قرآن فتح شد.مصعب بن عمیر میرفت، زیر درخت مینشست و قرآن میخواند و دلها جذب میشد.

* یکی از ویژگیهای برجسته پیامبر اکرم(ص)، شیوه مواجهه ایشان با مخالفان و دشمنان بود؛ چگونه میتوان میان رحمت و مدارا از یک سو و قاطعیت در دفاع از حق از سوی دیگر در سیره نبوی جمع کرد؟
خدمت شما عرض میکنم که خدای متعال در قرآن کریم میفرماید: «محمد رسولالله والذین معه أشداء علی الکفار رحماء بینهم». بله، پیامبر و مؤمنین و مسلمانان در برابر کفار شدید و تند هستند و در میان مؤمنین و در برخورد با یکدیگر، با هم مهربان هستند.
این رحمت و مدارا در مواجهه با مؤمنین و مسلمانان و، از سوی دیگر، تندی و شدت عمل در مقابل دشمنان و کفار، یک آموزه الهی است؛ در واقع، دستوری است که خدای متعال داده و پیامبر در رأس عمل به این دستور قرار دارد و به تبع ایشان، مسلمانان و مؤمنین نیز به آن عمل میکنند.
البته متأسفانه گاهی میبینیم که بر اثر بعضی از گرایشهای سیاسی و اینگونه مسائل، به این آموزه بسیار اساسی و محوری بیتوجهی میشود و حتی برعکس آن عمل میشود. یعنی آن شدت عملی که باید در برابر کفار وجود داشته باشد، در مواجهه میان گروههای مسلمان، بر اثر اختلافات، خدای ناکرده سیاسی و مانند آن، به کار گرفته میشود. کار به جایی میرسد که مسلمانان و مؤمنین با یکدیگر برخورد تند دارند و متأسفانه آنچه باید در برابر کفار، همراه با شدت و قاطعیت باشد، رعایت نمیشود.
خدمت شما عرض میکنم که این نکته نخست در پاسخ به این سؤال بود که میخواستم عرض کنم. اما درباره اینکه پیامبر قاطعیت در دفاع از حق و استقامت و استحکام در مواجهه با دشمنان داشتند، در نهجالبلاغه، خطبه ۷۲، آمده است که پیامبر اکرم(ص) «آشکارکننده حق با برهان و دفعکننده لشکرهای باطل و درهمکوبنده شوکت گمراهان» است؛ آنگونه که بار سنگین رسالت را بر دوش کشید و به فرمان تو قیام کرد و بهسرعت در راه خشنودی تو گام برداشت و حتی یک قدم به عقب برنگشت و اراده او سست نشد.
امیرالمؤمنین(ع) در فرازی دیگر که در نهجالبلاغه آمده است، از یک سو، در تشبیهی زیبا، پیامبر اکرم(ص) را «طبیب دَوّار (سیّار)» دانستهاند که مرهمهای شفابخش ایشان برای قلبهای کور، گوشهای ناشنوا و زبانهای لال آماده بود و در پی یافتن بیماران فراموششده و سرگردان بودند. با خستگان مدارا کردند و شکستهحالان را زیر بال گرفتند و در نصیحت و خیرخواهی نهایت تلاش را کردند. از سوی دیگر، تأکید کردهاند که پیامبر بدون سستی و عذرتراشی در راه خدا جهاد کردند و همراه با یارانشان به مبارزه با مخالفان پرداختند.
امام علی(ع) بر پایداری رسول خدا(ص) در برابر دشمنیها نیز اینگونه تأکید کردند:
«در راه رضایت حق، در کام هرگونه سختی و ناراحتی فرورفت و جام مشکلات و ناگواریها را سرکشید. روزگاری خویشاوندان او به دورویی و دشمنی پرداختند و بیگانگان در کینهتوزی و دشمنی با او متحد شدند. اعراب برای نبرد با پیامبر بر مرکبها نواخته و از هر سو گرد میآمدند و از دورترین سرزمین و فراموششدهترین نقطهها، دشمنی خود را بر پیامبر فرود آوردند.» (خطبه ۱۹۴ نهجالبلاغه)
بنابر نقل امام صادق(ع) از شخص رسول خدا(ص)، آن حضرت مأمور به مدارا کردن با مردم بودند. همچنین توصیف امام صادق(ع) از صبر و پایداری رسول خدا(ص) بسیار شنیدنی است:
«خداوند عزوجل محمد(ص) را به پیامبری برانگیخت و او را به صبر و مدارا کردن فرمان داد و به او فرمود: بر آنچه دشمنان میگویند، شکیبا باش. پس رسول خدا(ص) صبوری کرد تا اینکه او را به دروغگویی متهم و اندوهگین ساختند. پس خداوند عزوجل این آیات را نازل کرد: ما میدانیم که گفتار آنها تو را غمگین میکند؛ ولی بدان که آنها تو را تکذیب نمیکنند، بلکه ظالمان آیات خدا را انکار مینمایند. پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند و در برابر تکذیبها صبر و استقامت کردند و آزار دیدند تا هنگامی که یاری ما به آنها رسید.» (کافی، ج۲، ص۸۸)
پس پیامبر(ص) خویشتن را به صبر ملزم کرد و در تمام حالاتش بردبار بود و فرمود: «جایگاه صبر در ایمان، مانند جایگاه سر در بدن است.» پس خداوند به او اذن داد که با مشرکان بجنگد و خداوند مشرکان را به دست پیامبر(ص) و دوستانش به قتل رسانید و قتل دشمنان را پاداشی دنیوی، افزون بر اجر اخروی شکیبایی پیامبر(ص)، قرار داد. پس هر کس برای خدا شکیبایی ورزد، خداوند افزون بر اجر اخروی، در دنیا نیز با خواری دشمنانش او را شاد خواهد کرد.» (نهج البلاغه، خطبه ۲۳۱)
* یکی از تحولات مهمی که اسلام ایجاد کرد، تغییر جایگاه زنان در جامعه بود؛ پیامبر اکرم(ص) چه تغییری در جایگاه زن و خانواده ایجاد کرد و این تحول در مقایسه با فضای اجتماعی جاهلیت چه اهمیتی داشت؟
یاد میکنم از قائد شهید که جمله بسیار دقیقی دارند. ایشان در یک دیدار، در بحث زن و خانواده، قریب به این مضمون میفرمودند که ما در برابر دنیای غرب و تمدن غرب، در مقام پاسخ نیستیم؛ یعنی اینگونه نیست که آنها سؤال کنند و ما بخواهیم پاسخ بدهیم، بلکه ما در مقام سؤال و مطالبه هستیم. یعنی ما جلوتر از آنها هستیم؛ به جهت آن کرامتی که آیین اسلام و در رأس این آیین، پیامبر اعظم(ص)، به انسان بخشیدند. این کرامتبخشیدن به انسان، شامل زنان نیز میشد.
«إن أکرمکم عندالله أتقاکم» پیام بسیار مترقی و پیشرفتهای بود که آیین اسلام آورد. اسلام در برابر تمام ارزشهای جاهلانه، به انسان کرامت داد و این کرامت شامل زن نیز میشد.
اگر بخواهیم درباره تغییر جایگاه زن و خانواده در پرتو تعالیم اسلام و در پرتو حیات مبارک رسول اکرم(ص) بحث کنیم، بحث بسیار مفصلی خواهد بود. فقط اشاره میکنم که در دورانی که دختران زندهبهگور میشدند، زن حرمتی نداشت و خانواده جایگاه و احترام نداشت، رسول خدا(ص) آمد و به زن، دختر و خانواده حرمت داد.
ببینید، این نکته بسیار مهمی است که فاطمه زهرا(س)، دختر گرامی رسول اعظم(ص)، در کانون مهر و توجه پیامبر قرار میگیرد. این توجه بسیار عظیم به دختر را با آن فضای جاهلانهای که انسانها در آن زندگی میکردند و دختران را زندهبهگور میکردند مقایسه کنید. فاصله بسیار زیادی میان این دو وجود دارد.
آنگاه درباره فاطمه زهرا(س) در وصف پیامبر، تعبیر «ام أبیها» به کار میرود. ببینید، ما در اینجا هم اکرام و احترام به دختر را داریم و هم، به موازات این احترام و اکرام، به جایگاه او در مناسبات میان اعضای خانواده توجه میشود. «ام أبیها» یعنی دختر به یک وصف بسیار تکریمآمیز، به عنوان مادر پدرش، توصیف میشود. در واقع، این نقش مادری که میتواند محور خانواده باشد، یکی از ارکان خانواده است. پدر و مادر، پایههای اساسی خانواده هستند و این موضوع در ادبیات و گفتمان نبوی جایگاه بسیار بزرگی دارد.
ما میبینیم پیامبر(ص) از فاطمه بنت اسد، مادر امیرالمؤمنین(ع) و همسر حضرت ابوطالب(ع)، تعبیر «اُمّی» یعنی «مادرم» میکنند. زمانی که فاطمه بنت اسد از دنیا میرود، پیامبر میفرمایند: «الیوم ماتت أمی»؛ یعنی «امروز مادرم از دنیا رفت».
ببینید، توجه به جایگاه مادری، به واسطه آن مهر و عطوفتی است که فاطمه بنت اسد در دوران کودکی به پیامبر داشت؛ زمانی که پیامبر، بعد از وفات جد بزرگوارشان، حضرت عبدالمطلب(ع)، به خانه ابوطالب منتقل شدند.
پس در آیین پیامبر و در رسم و رفتار پیامبر، زن در جایگاه دختر، در جایگاه مادر و، البته در گزارشهای دیگر، در جایگاه خواهر، مورد احترام قرار میگیرد. این احترام، توأم با حرمت خانواده بود؛ در حالی که از این امور اساساً در جامعه جاهلی نمیتوان نشانی پیدا کرد.
خدمت شما عرض میکنم که در آن فضای جاهلی، زن در واقع همان نقش صرفاً شهوانی را داشت که در همین تمدنهای غربی امروزی نیز ما مییابیم.
من میخواهم اینجا، در ایام ولادت باسعادت نبی اعظم(ص)، یادآور شوم که ما تعابیری از پیامبر داریم که حضرت فرمودند: «أنا ابن الفواطم»؛ من فرزند فاطمهها هستم. در سخن دیگری، پیغمبر میفرمایند: «أنا ابن العواتک»؛ من فرزند عاتکهها هستم.
تحلیل تاریخی این دو بیان بسیار اهمیت دارد. یعنی در میان مادران، مادران بزرگ، مادربزرگها و جدات پیامبر، چندین زن یافت میشوند که نامشان عاتکه است و چندین زن نیز یافت میشوند که نامشان فاطمه است. از جمله، مادربزرگ اول ایشان، مادر عبدالله و مادر ابوطالب، نامش فاطمه است.
پیامبر میآیند و خودشان را منتسب به این فاطمهها و این عاتکهها میکنند. چرا؟ در واقع، پیامبر دارند به جایگاه زن احترام میگذارند و خودشان را به این زنان منتسب میکنند.
البته یک بحث تحلیلی تاریخی دیگر نیز درباره این تعابیر میتوان داشت و آن، نگاه پیامبر به شکلگیری امت واحده اسلامی است. چرا؟ چون پیامبر خود به لحاظ نسب، عرب عدنانی بود؛ به اصطلاح تاریخی، عرب شمال بود، در برابر عرب قحطانی که عرب جنوب بود.
این جدات و مادربزرگهای پیامبر، فاطمههایی که بودند و عاتکههایی که بودند، در واقع سبب میشدند که این خویشاوندی پیامبر به طوایف، خاندانها و قبایل مختلف عرب تسری پیدا کند؛ قبایلی که گاهی ریشه در عرب غیرعدنانی نیز پیدا میکردند.
غرض اینکه پیامبر در این تعبیر، هم جایگاه زن را محترم میشمارد و هم ارتباط نسبی و پیوند عاطفی و قلبی خودش را با قبایل و طوایف مختلف عرب توسعه میدهد. این در واقع به نوعی بسترسازی برای تشکیل آن امت واحده است؛ به این معنا که بخش محدودی از مردمانِ مخاطب پیامبر، تعلق خاطر به پیامبر نداشته باشند، بلکه این تعلق خاطر، این بستگی و وابستگی قلبی، به تمام طوایف و قبایل آن روزگار تسری پیدا کند.

* اگر بخواهیم پیام اصلی میلاد پیامبر اکرم(ص) را برای انسان امروز در یک جمله بیان کنیم، آن پیام چیست و جامعه اسلامی امروز برای بازگشت به «منطق نبوی» در عرصه اخلاق، خانواده، جامعه، سیاست، عدالت و روابط انسانی باید از کجا آغاز کند؟
این سؤال خیلی خوب و مهمی است و من پاسخ، البته کوتاهی دارم. انشاءالله این پاسخ کوتاه بتواند پاسخ درستی برای این سؤال باشد.
خدمت شما عارضم که به نظر بنده، نقطه آغاز برای برگشت به منطق و گفتمان نبوی در این عرصههای گوناگونی که ذکر شد، همان نقطه آغازی است که پیامبر در رسالت خودش شروع کرد: «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهَ».
اصل اساسیترین مشکل انسان امروزی، فاصله از توحید، فاصله از باور به خدای یگانه است. این باور نداشتن به خدای یگانه و دوری انسان امروزی از توحید و کلمه «الله»، در واقع ریشه تمام مشکلات او و امّالمصائب اوست.
این باور باید در زندگی انسان جاری و ساری باشد. هدف اصلی همه انبیا و اوصیا و هدف اصلی خاتم انبیا، حضرت محمد(ص)، و به تبعش تمام ائمه اطهار(ع)، این بود که انسان را به ولایت الله، باور به توحید و به زیست خداباورانه رهنمون بشوند.
ایستادگی پیامبر در میدان جهاد، در عرصهگاه نرمش او در میدان حدیبیه، در مهر و مداراهایی که پیامبر با کودکان و یتیمان و محرومان داشت، و در مقاومت او در برابر کفار، همه و همه در پرتو باور عمیق و از عمق جان به این بود که «کلمة الله هی العلیا».
پس برای بازگشت به گفتمان نبوی در تمامی این عرصههایی که ذکر شد؛ عرصه اخلاق، خانواده، جامعه، سیاست و در همه اینها، ما باید برگردیم به همان «قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهَ» که عرض کردم.
این «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهَ» یی که پیامبر فرمود و انسانها را به پرستش خدای یگانه دعوت کرد، تکرار شد در نیشابور، در لسان مبارک حضرت امام رضا(ع) که فرمود: «کَلِمَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی».
خب، این دژ محکم، دژ توحید، در واقع آسیب دیده است؛ در طول تاریخ، با اشتباهاتی که بشر کرده در رفتن به سمت خدا و دچار انواع پرستشهای اشتباه شده است.
برای اینکه انسان در مسیر رسیدن به توحید ناب دچار خطا و اشتباه و آسیب نشود، فرمود: «بِشَرْطِهَا وَشُرُوطِهَا»؛ یعنی ولایت معصومان، ولایت رسولالله، ولایت اهلبیت. اینها همه مسیر اطمینانبخش برای رسیدن به توحید ناب هستند.
انشاءالله هم بتوانیم در این مسیر گام برداریم، وظایفمان را انشاءالله بشناسیم، معرفت پیدا کنیم و به آنها عمل بکنیم.
تهیه و تنظیم: نقی امینی_ محمدصالح ترکمن










نظر شما